گلوله های اسلحه ایرسافت نزدیک من

یک مرجع تقلید با سابقه تحمل ۴ سال زندان انگلستان در ...- گلوله های اسلحه ایرسافت نزدیک من ,ایشان می‌گفت که گلوله توپ می‌آمد و نزدیک من می‌افتاد و چیزی نمی‌ماند که به من بخورد، اما خدا نخواست. خیلی در جبهه جنگ بود تا اسیر شد. چهار سال اسیر انگلیس بود.»شعر در مورد جنگ ؛ تحمیلی و شعر عاشقانه با کلمه جنگ و عشق و ...Jan 15, 2021·با هیچ گلوله ای نمی شود در مغز این دل فرو کرد! می میرد اما. باور نمی کند. شعر کوتاه در باره جنگ تحمیلی. چقدر..، چقدر جای من. در بین کتاب های تاریخ خالی ست. بس که؛ با چشم های تو جنگیده ام



شعر در مورد جنگ ؛ تحمیلی و شعر عاشقانه با کلمه جنگ و عشق و ...

Jan 15, 2021·با هیچ گلوله ای نمی شود در مغز این دل فرو کرد! می میرد اما. باور نمی کند. شعر کوتاه در باره جنگ تحمیلی. چقدر..، چقدر جای من. در بین کتاب های تاریخ خالی ست. بس که؛ با چشم های تو جنگیده ام

در عملیات از ترس دندان‌هایم به هم می‌خورد / چرا شهید نشدم ...

در این چند دقیقه‌ای که آن‌جا بودم یک گلوله نمی‌دانم از آنور آمد، از این‌ور آمد، از کجا آمد، گلوله تانک بود، کاتیوشا بود چی بود که خورد نزدیک من و من دیگر هیچ چیزی متوجه نشدم! بچه‌ها بعداً ...

داستان نجات حیرت آور خلبان یونانی از دست طالبان! | فایندز

داستان نجات حیرت آور خلبان یونانی از دست طالبان! ,Afghanistan-last-news , افغانستان قدیم , افغانستان کابل , افغانستان نقشه , افغانستان در مسیر تاریخ , افغانستان خبر , افغانستان ویکی , افغانستان ما , افغانستان عکس , افغانستان فارسی ...

عملیات کربلای ۵ چگونه تمام شد | عصر انتظار .: Asre Entezar

عملیات کربلای ۵ چگونه تمام شد. عملیات کربلای ۵ یکی از بزرگترین و موفق ترین حملاتی بود که رزمندگان اسلام علیه دشمن بعثی انجام دادند. این عملیات از تاریخ ۱۹/۱۰/۱۳۶۵ آغاز و ۷۰ روز به طول انجامید ...

ZICOO | اسلحه گوله ای

معمولا اسلحه های کمری را بعد از 200 یا 300 و تفنگهای خودکار را بعد از هر 400 یا 600 و مسلسلهای سبک ر بعد از هر 600 یا 800 گلوله ای که از آنها شلیک میشود نظافت و روغنکاری مینمایند.

قصه سربازی که در مراسم یادبود خودش شرکت کرد +تصاویر

قصه سربازی که در مراسم یادبود خودش شرکت کرد +تصاویر. اخبار سراسری. ۹۹/۷/۱. ۱۵:۳۴. محمدآقا وقتی مجروح شد بارها و بارها از هوش رفت. وقتی هم که به هوش آمد، خیلی‌ها باورشان نمی‌شد که او زنده است. حتی ...

متن زندگی | جملات زندگی + جمله | زیبا متن

زندگی مثل یه اسب یاغی که ما توان کنترلش نداریم. پس پا به پاش باید دوید.زندگی نباید به معنای زنده ماندن باشه،بلکه باید به معنای زندگی کردن باشه.زندگی کردن یعنی شادی در کنار همه مشکلات،هر مشکلی دیدی یه پوزخندی بهش بزن و ...

قصه سربازی که در مراسم یادبود خودش شرکت کرد +تصاویر

قصه سربازی که در مراسم یادبود خودش شرکت کرد +تصاویر. اخبار سراسری. ۹۹/۷/۱. ۱۵:۳۴. محمدآقا وقتی مجروح شد بارها و بارها از هوش رفت. وقتی هم که به هوش آمد، خیلی‌ها باورشان نمی‌شد که او زنده است. حتی ...

تلویزیون میهن | Mihan TV

دو جوان ۱۷-۱۶ ساله بر سر تقسیم سلاح در گیرند تا بخود بیائیم و واسطه شویم دست یکی بر ماشه می رود و رگبار گلوله از فاصله نزدیک من و برادرم فضا را می شکافد و هردو به زمین می افتیم .

اسو ه های شجاعت - ایثار و تقوا :: ای قلم سوزلرینده اثر یوخ

شاید گلوله ها آنقدر نزدیک بود که حس می کردیم عبورشان را می بینیم. ... قرار شد فقط من با اسلحه یوزی تیراندازی کنم. ... موتور بیچاره بقول غلامعلی، به نیابت از طرف ما چندین گلوله در قسمت های مختلفش ...

تیر اصلی اول کجا خورد؟

نجفی افزود: من در دو مورد به صحبت های عزتی راد ایراد وارد می دانم، سرگرد عزتی راد می گویند مرحومه نیم خیز بوده، این فرضیه درست نیست اگر نیم خیز بوده پس از اصابت گلوله باید زیر وان می افتاد و ...

در عملیات از ترس دندان‌هایم به هم می‌خورد / چرا شهید نشدم؟

در عملیات از ترس دندان‌هایم به هم می‌خورد / چرا شهید نشدم؟. 9 ماه پیش. خبرگزاری مهر ؛ مجله مهر _ مرضیه کیان: سال ۶۴ بود که رفت جبهه. ۱۷ سالش تازه تمام شده بود. همان اوایل برایش جشن گرفتند و اسمش را ...

'تخت‌خوابی که مرا از دست طالبان نجات داد' - BBC News فارسی

Jan 31, 2019·یک گلوله از فاصله ۲۰ سانتیمتری شانه چپ من و گلوله دیگر با نیم متر فاصله از من رد شد. ... و با اسلحه کلاشنیکف ...

اسو ه های شجاعت - ایثار و تقوا :: ای قلم سوزلرینده اثر یوخ

شاید گلوله ها آنقدر نزدیک بود که حس می کردیم عبورشان را می بینیم. ... قرار شد فقط من با اسلحه یوزی تیراندازی کنم. ... موتور بیچاره بقول غلامعلی، به نیابت از طرف ما چندین گلوله در قسمت های مختلفش ...

«صلبیه» نوشتهٔ اشکان شریعت | داستان کوتاه | مجله نبشت

هرمز داشت توی گرمای خون غوطه می‌خورد. پاهایش را باز کرد. داهیر دمش را تکان داد و جابجا شد. تنش سنگین شد. سایه‌ی چیزی را دید. انگار سایه‌ی تیره انعکاس تار مردمکش…

روایت جدید نجفی از لحظه قتل میترا استاد/ وکیل نجفی: موکلم ...

Jun 05, 2021·وی ادامه داد: آقای عزتی‌راد؛ کارشناس اسلحه‌شناسی در تاریخ 26 تیرماه 98 صراحتا گفته محل اصابت 3 گلوله نشان می‌دهد که متهم تعادل نداشته است و نظریه کارشناس و اظهارات متهم مبنی بر عدم تعادل ...

'تخت‌خوابی که مرا از دست طالبان نجات داد' - BBC News فارسی

Jan 31, 2019·یک گلوله از فاصله ۲۰ سانتیمتری شانه چپ من و گلوله دیگر با نیم متر فاصله از من رد شد. ... و با اسلحه کلاشنیکف ...

داستان کوتاه اعتراف کاراگاه میامی نویسنده پویا علی بخشی ...

Oct 29, 2019·خواستم شلیک کنم که اون با حرکت های ژیمناستیکی و بالانس و پرش جای خودش رو عوض کرد و تیر من خطا رفت با یک چشم به هم زدن خودشو نزدیک من رسوند و با پا ضربه ای به دستم وارد کرد که اسلحه از دستم خارج شد.

در عملیات از ترس دندان‌هایم به هم می‌خورد / چرا شهید نشدم؟

در عملیات از ترس دندان‌هایم به هم می‌خورد / چرا شهید نشدم؟. 9 ماه پیش. خبرگزاری مهر ؛ مجله مهر _ مرضیه کیان: سال ۶۴ بود که رفت جبهه. ۱۷ سالش تازه تمام شده بود. همان اوایل برایش جشن گرفتند و اسمش را ...

شهید دستغیب در قامت یک مربی

«شهید دستغیب در قامت یک مربی» در گفت و شنود شاهد یاران با محمد میهن‌دوست

یک مرجع تقلید با سابقه تحمل ۴ سال زندان انگلستان در ...

ایشان می‌گفت که گلوله توپ می‌آمد و نزدیک من می‌افتاد و چیزی نمی‌ماند که به من بخورد، اما خدا نخواست. خیلی در جبهه جنگ بود تا اسیر شد. چهار سال اسیر انگلیس بود.»

شلیک گلوله های دودزا از سوی صهیونیستها

Jul 26, 2020·شلیک گلوله های دودزا از سوی صهیونیستها ... رژیم صهیونیستی دقایقی قبل از مواضع خود در داخل مزارع شبعا، چندین گلوله دودزا به اطراف خاکریزی در منطقه رویسات العلم در شهرک کفرشوبا در جنوب لبنان ...

بنیاد عبدالرحمن برومند :: بیست روز پیش از چهارده سالگی ...

فعالیت‌های پیش از بازداشت. ٤. من تقریباً نزدیک ۸ ماه قبل از بازداشت [با مجاهدین] فعال شده بودم - قبل از آن سمپاتی داشتم- آن موقع بچه ها توی مدرسه زود شروع می کردند- .دائی من از فعالان سیاسی بود ...

غیرت! | چَه م اَه ری - chamarei.wordpressom

Oct 03, 2014·قطره‌های خون از پتو می‌چکید. به آرامی داشتند پتو را حمل می‌کردند، نزدیک من که آمد، برای یک لحظه با فرد تیرخورده چشم در چشم شدیم. دخترکی جوان که چشمهایش هراسان جمعیت را نگاه می‌کرد.